بسم الله

اللّهمَّ إنّی أعوذُبکَ عَلی نفسی و دینی و مالی و عَلی جَمیعِ ما رَزَقتَنی؛ مِنَ الشّیطان الرَّجیم


یک، آغاز؛

بعضی ها بعضی وقت ها کارهای خیلی بزرگی انجام می دهند؛ امّا آن قدر مظلوم واقع می شوند که ما جماعتِ ظالمِ کم دغدغه، در میانِ برگه هایِ بی رحمِ تاریخ و روزمرّگی دفنشان می کنیم.

چند وقتی می شود که پیرامونِ نرمشِ قهرمانانه ی امام حسن مجتبی (ع) و صلحِ مصلحت اندیشانه شان با معاویه تدبّر می کنم. این وسط با چند شخصیّت عجیب و غریب آشنا شده ام  و به کُنهِ عبارتِ «هیچ چیز از هیچ کس، بعید نیست» پی برده ام. اصلاً می شود گفت که خیانت هایی که بعضی از «خاصّ الخاص ها» در مقابل امام حسن (ع) مرتکب شده اند، در تاریخ بی نظیر بوده و به مراتب سنگین تر از خیانتِ ننگینِ جماعت کوفی و نامه های معروفشان به امام حسین (ع) است؛ لااقل از این جهت که فرماندهان میمنه و میسره و علمدارِ سپاه امام حسین (ع)؛ یعنی جنابان حبیب بن مظاهر، زهیر بن قین و حضرت اباالفضل العبّاس، به هیچ عنوان به مولایشان خیانت نکرده اند. با این توضیح که در روزهای نزدیک به عاشورا شاهد امان نامه و وعده و وعید برای بعضی از این شخصیّت های بزرگوار هستیم و می بینیم که در رد کردن این امان نامه ها ذرّه ای درنگ نمی کنند. امّا بررسی فرماندهانِ سپاهِ امام حسن مجتبی (ع) اوضاع اسف باری را نشان می دهد.


در ابتدای خلافت امام حسنِ مجتبی (ع) برخورد می کنیم با دو شخصیّتی که به تبعیّت از آیه ی «والسابقون السابقون؛ اولئک المقرّبون»، پیشتاز شده اند در بیعت با امام و چنان مدح امام حسن را در مسجد می کنند که زمین و زمان به وجد می آید. شخصیتِ اوّل «عبید الله بن عباس» و شخصیّت دوم «قیس بن سعد بن عباده» است که از عجایب تاریخ امامان ما هستند.


عبیدالله کسی است که نسبت پسر عمویی با خاندان امامت دارد. در حمله ی لشکر معاویه به یمن، به سرکردگی یکی از خونخوارترین شخصیّت هایِ وحشیِ بی وجدانِ تاریخ به اسمِ «بسر بن ارطاه»، می بینیم که دو فرزند عبیدالله کشته می شوند. کشته شدن که هیچ؛ در برخی منابع از مُثله شدن و سربریده  شدنشان سخن به میان آمده است.

حالا چنین شخصیّتی، با این همه خدمات به ائمّه ی اطهار، با این همه بغض و کینه نسبت به معاویه، با این همه تولّی نسبت به اهلبیت و تبرّی نسبت به دشمن اهلبیت، می آید و می شود جزء اوّلین بیعت کنندگان با امام حسنِ مجتبی (ع).


قیس بن سعد، یک جنجگوی باایمان است که سابقه ی جنگیدن و دلاوری اش در رکاب امام علی (ع) زبانزد است. در بعضی منابع آمده  است که در آن اوضاعِ فتنه انگیز روزهای جنگِ جمل، قیس از اوّلین کسانی است که حرکتِ امام علی (ع) را تأیید می کند. آن قدر ایمانش محکم است که حرف های افرادی مثل زبیر و عایشه در او تأثیری ندارد. چون کوه پشت مولایش ایستاده. شخصیّت آن قدر فهیم و بانفوذ است که به دنبال امام حسن (ع) و عمّار، موقع کارشکنی ابوموسی اشعری به کوفه می رود؛ توطئه ی ابوموسی و «قاعدین» را خنثی می کند، روشنگری می کند و لشکر استواری از کوفیان را آماده ی جنگ جمل می نماید. حالا بگذریم از دلاوری هایش در جنگ ها... این شخصیّت والا، این شیعه ی راستین، امروز آمده است و جزء اوّلین کسانی است که بعد از شهادت امام علی (ع) با فرزند رشیدشان، امام حسن مجتبی (ع) بیعت می کند.

 

دو، میان؛

پروژه ی کارشکنی ها و توطئه های معاویه در زمان امام حسن (ع) کلید می خورد. امام به دنبالِ یارانِ حقیقی و راستینی است که ایمانشان کوه ها را متلاشی کند.

بالاخره لشکر به هر زحمتی هست آماده می شود. عبیدالله بن عباس می شود فرماندهِ لشکرِ امام حسن بن علی بن ابیطالب؛ و قیس هم زیرِ نظرِ عبیدالله، به عنوانِ فرمانده و مشاورِ ارشدِ لشکر به نبرد با معاویه می روند.

لشکر بسیار آماده است. معاویه می داند که در برابر مردانِ جنگی ای چون قیس و عبیدالله، شکست خواهد خورد. این جاست که زمان هم مثل زمین گِرد می شود و تاریخ در حال تکرار شدن است. قرار است که خُدعه های صفّین به کار گرفته شود.

جنس توطئه، این بار امّا متفاوت است. معاویه شبانه می فرستد سراغ عبیدالله و قیس که در ازای مبلغی بسیار زیاد به امام خیانت کنند.

قیس، امّا نم پس نمی دهد. آن قدر ارزش خودش را والا دیده که ثروت دنیا در نظرش حقیر شده است. در منابع آمده است که نامه ی معاویه را که با یک میلیون درهم پیوست شده بود، به او باز می گرداند و می گوید: «می خواهی دینم را با پول بخری؟»

همین جناب قیس، در طول امامت امام حسن (ع) آن قدر معاویه را به ستوه می آورد که تاریخ به آن ها گواهی می دهد. در میدانِ نبرد طوری از او می ترسند که مجبور می شوند شایعه بسازند که قیس کشته شده؛ حال آن که او دارد در جهادِ اکبر و جهادِ اصغر یکّه تازی می کند. از میدان نبرد هم که بیرون بیاییم، بعد از پذیرش صلح، جناب قیس در بیعت کردن با معاویه، او را خوار و ذلیل می کند؛ که حتّی بنابر نقلی، معاویه جلوی او زانو می زند!

در سوی دیگر، امّا عبیدالله که داغ دو فرزندش را در سینه دارد، ابتدا پیشنهاد را رد می کند. امّا بالاخره هوای نفس، این دلاورِ میدان های جنگ را به زانو در می آورد. نقل ها متفاوت است؛ از جمله این که نقل شده که مبلغ یک میلیون درهم بوده؛ امّا چیزی که مهم است این است که جناب عبیدالله با آن همه خدمات، در لحظه ی حسّاس، پشتِ پا می زند به تمامِ حیثیّتش؛ و بعد از گرفتن پول، در تاریخ گم می شود ...

حالا همین جناب قیس، نه تنها ایمانش را نفروخت، بلکه در بحبوحه ای که فرماندهِ سپاه خیانت کرده و سپاه دارد از هم می پاشد، بلند می شود و چنان سخنرانی کوبنده ای می کند که سپاه دوباره روحیّه می گیرد و لشکریان می گویند:

«الحمدلله که خدا عبیدالله بن عباس خائن را از بین ما خارج کرد. ای قیس! ما را برای جنگ با دشمن بسیج کن!»


سه، پایان؛

نسبت خویشاوندی با اهلبیت،

بغض و کینه و حسّ انتقام جویی برای دو فرزند مُثله شده،

علم به حقّانیّت امام حسن بن علی 

و رابطه ی عبد و مولایی اش با امام زمانش، 

معامله می شود با یک میلیون درهم!


بگذارید تا فراتر برویم...

اگر هر ده درهم برابر یک دینار باشد، و هر دینار هم یک مثقالِ طلا؛ هر مثقال آن زمان را معادل دو سوم هر مثقال حال فرض کنیم و هر مثقال طلای مثلاً هفده عیار را معادلِ چهارصد هزار تومان بگیریم، یک میلیون درهم می شود چیزی درحدود بیست و شش و نیم میلیارد تومان!


سؤال:

کدام یک از ما به اندازه ی عبیدالله دلاوری داشته ایم؟

کدام یک از ما به اندازه ی عبیدالله از قاتلِ فرزندمان بغض و نفرت داریم؟

کدام یک از ما مثل عبیدالله نسبت خویشاوندی نزدیک با اهلبیت داریم؟

کدام یک از ما در بیعت با امام زمانمان از بقیه پیشی خواهیم گرفت؟

کدام یک از ما در حدّی هستیم که امام زمانمان فرماندهیِ لشکرش را به ما بسپارد؟

کدام یک از ما به اندازه ی ذرّه ای از خدمات عبیدالله را انجام داده ایم؟

کدام یک از ما آن همه دلاوری و آن رزومه ی پربار را داریم؟


و باز هم سؤال:

یک نفر با این همه مقام، بند را آب می دهد و همه چیزش را می فروشد.

چه تضمینی هست که ما امام زمان (عج) را نفروشیم؟

بسیجی، مخلص، مؤمن، گمنام، سیّد، عزیز، نورِ چشم من و هر چه که می خواهی باش!

امّا هنوز مانده تا معلوم شود قرار است با امام زمانت چه کار کنی ...

قیس یا عبیدالله بودن؛ مسأله این است ...



پی نوشت:

رجوع شود به کتاب صلح امام حسن؛ پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه ی تاریخ ـ ترجمه ی مقام معظّم رهبری