بسم الله


گفت

پیلی را آوردند بر سر چشمه‌ای که آب خورَد.

خود را در آب می دید و می رَمید.

پیلبان می‌پنداشت که از دگران می‌رمد، نمی‌دانست که از خود می‌رمد.

 

همه ی اخلاق بد،

از ظلم و کین و حسد و حرص و بی رحمی و کبر، 

چون در توست نمی بینی و نمی‌رنجی؛

چون آن را در دیگری می‌بینی، می رمی و می رنجی.../

 

(مولوی؛ فیه ما فیه)





 






ما هیچیم

و در این که هیچیم، هیچیم

و در این که هیچیم، هیچِ هیچیم

و در این که هیچِ هیچیم، هیچِ هیچِ هیچیم...

اگر موجودیتی برای خود قائلیم، نه برای آن است که نفسی می کشیم، می گوییم، می شنویم، می خوریم، تصمیم می گیریم، عبادت ناچیزی می کنیم و... 

تنها منشأ موجودیت ما در محبت بی حدی است که از عمق قلوب ما نثار وجود مقدس مادری پهلو شکسته می شود.

و الا هر چه غیر از این باشد هیچ است

و در این که هیچ است، هیچ است

و در این که هیچ است، هیچِ هیچ است

و در این که هیچِ هیچ است، هیچِ هیچِ هیچ است؛

والسلام





+سلام دنیای آدم ها؛

خداحافظ دنیای دیوانه ها...