بسم الله
یا مَنْ یُعْطِی الْکَثیرَ بِالْقَلیلِ

یک، آغاز؛
قال الامیر (ع):
فرماندار مصر باید دیو هوس و شهوات خود را همچون پارسایان پیوسته به زنجیر زهد و عبادت، مقهور و محبوس دارد؛
زیرا عفریت نفس، آتشی است خاموش نشدنی و فروزان...
اگر دمی انسان را غفلت زده بیند، ناگهان دوزخ آسا شعله ور گردد و خرمن سعادت و حیات او را خاکستر کند.
یوسف مصر در دادگاه عشق با همان دامان پاک و گریبان دریده که بر عصمتش دو گواه صادق بودند، چنین گفت:
"من خود را تبرئه نمی کنم و یکباره بار گناه را بر دوش ظریف زلیخا نمی گذارم؛ زیرا اهریمن نفس همواره افسون کند و آدمی را به ناشایست وادارد..."

دو، میان؛
من باید بیشتر کار کنم؛
از هوی و هوس بپرهیزم؛
قوای خود را بیشتر متمرکز کنم؛
و از تو نیز ای خدای بزرگ، بخواهم  که مرا بیش تر کمک کنی...
تو ای خدای من!
می دانی که جز راه تو و کمال و جمال تو آرزویی ندارم.
آن چه می خواهم چیز ی است که تو دستور داده ای؛ و می دانم که عزت و ذلت به دست تو است.

سه، پایان؛

ز بس فتنه از پیش و پس می رسد
به سختی مجال نفس می رسد

صف آرایی لشکر عاشقی
به فرماندهان هوس می رسد

اگر چند قحط گل است و نسیم
به لب گرچه مشکل نفس می رسد؛

فراوانی است و فراوانی است
به هر مرغ، چندین قفس می رسد!
 
#سید_حسن_حسینی


فلان نوشت:
دیدم خیلی وقت نبودم، این جا سوت و کور شده بود. اضافه کاری موندم دارم تند تند می نویسم :)))
+ زمان ما این جوری بود که وقتی یه نفر بعد از چهار ماه بر می گشت، بهش خوشامد میگفتن!
خود عزیزم! خوشامدم به بلاگ!
امضاء: الف سین