بسم الله

یا مَن یُعطی مَن لَم یَسئَلهُ و مَن لَم یَعرِفه

 

 

حوصله شو ندارم رسمی بنویسم. واسه همین، همینجوری خودمونی حرف میزنم. امیدوارم به بزرگواری خودتون بهم ببخشید.

 

 

اولش اینکه روانشناسا میگن «روزها» واسه خانوما خیلی مهمه. مثلاً واسه یه زن اولین سال تحویلی که پیش شوهرشه خیلی مهمه. یا مثلاً سالروز ازدواج واسه ش خیلی مهمه. یا دونستن روز تولد آدمای مهم زندگیش... واسه همینه که هر چند سال یه بار من خودم یادم میره سالروز تولدم چه روزیه تا اینکه «مامان خانوم» میگن فلانی! لااقل امروز که تولدته حرصم نده! و بدین ترتیب من یادم میفته که چه جالب! امروز تولد من بوده... بعدشم یه خواهر پیدا میشه که با شوهرش و بچه هاش میان خونه مون و کیک و کادوی من توی دستاشونه. عین امشب که یه جاروی دستی خریده بودن که من تمرین کنم به صورت حرفه ای جارو بزنم!

 

 

دومش اینکه اینجور موقه ها آدما میشینن فکر میکنن که چی بهشون گذشته؛ چه کارایی کردن؛ چه کم کاریایی کردن؛ به چه دردی خوردن و میخورن و قراره بخورن... و ممکنه این فکر کردنه به یه سخنرانی ختم بشه!

 

بچه ها! من چیزایی تجربه کردم که خیلیا تجربه نکردن. امشب داشتم خط سیر اخیر زندگیمو دنبال میکردم. رسیدم به جاهاییش که وقتی کنار هم می چینیشون، خیلی چیزا بهت میگن.

توی چند سال اخیر، خدا آدمای جالبی رو توی زندگی من وارد و خارج کرد. خدا یه زمانی منو از نزدیکترین افراد به فرمانده بسیج مسجد محلمون قرار داد. از نزدیک حس کردم که چقدر این بشر برای اسلام خطرناکه. اون موقه ها هنوز فرمانده بسیج نشده بود. یادمه به بسیجیایی بدوبیراه میگفت که الان فرماندهش هستن و تا کمر جلوشون خم میشه. یادمه باهاش دعوا کردم و توی اون دعوا نشون داد که اگه پاش بیفته چقدر بی تقوا میشه. بعدش خدا منو به چندتا از علما نزدیک کرد. و من با زندگی کردن با بعضی اساتید اخلاق فهمیدم که قبل از تربیت کردن بقیه، چقدر خودشون نیاز به تربیت شدن دارند... و بعدش خدا منو به بعضی مسئولین کشور نزدیک کرد و من فهمیدم چقدر بعضی از آدمای ریشوی خوش سخن، بی تقوا و پرمدعان. چقدر راحت حق الناس میکنن. چقدر بی خیال مردم ان! من حتی نمیدونم چرا بعضیاشون توی لیست ترور موساد قرار گرفتن. اینا هر چی بیشتر زنده باشن، با گند زدن به نسل جوون مملکت، بیشتر به اسرائیل خدمت میکنن...

 

 

سومش اینکه من وقتی به دور و برم نگاه میکنم میفهمم امام زمان چرا غیبت کردن و وقتی توی آینه نگاه میکنم میفهمم چرا ظهور نمیکنن.

 

یادتون باشه، یادمون باشه، چه بخوایم چه نخوایم نسلی هستیم که باید اسرائیلو نابود کنیم؛ باید ظهورو درک کنیم؛ باید انتقام حضرت زهرا رو بگیریم و باید پرچم اسلامو روی بام عالَم بکوبیم. غیر از این بشه باختیم.

ما نباید زود بمیریم. نباید زود جا بزنیم. نباید توی دعای شهادتمون العجل بگیم. باید خودخواهیامونو له کنیم. باید روی پیشونیمون بزرگ بنویسیم که شیعه به دنیا اومدیم تا توی ظهور آقامون تأثیرگذار باشیم.

 

 

چارمش اینکه ماه رجبه؛ میشه از اول یه دیوار تقوای محکم ساخت. بسم الله...

 

 

 

 

پ.ن:

بهش گوش کنین. حال دلتونو خوب میکنه