بسم الله

یا صانِعَ کُلِّ مَصنوع

 

 

تخیل، بال پرواز است؛

وحی و الهام، هم می توانند رحمانی باشند و هم شیطانی؛

خیال هم می تواند مثل کبوترهای سفید در آسمانِ آبیِ حُریّت پرواز کند،

و هم می تواند مثل خفاشی سیاه از سقف مغازه ی تاریک نفس اماره، وارونه آویزان شود.

 

توسنِ خیال، نه آن چنان است که خیال پروری را با خود به معراج برد.

فضای طیران و جولان خیال هر کس به وسعت روح اوست؛

و شخص با بال های خیال نمی تواند به ناکجاآباد دنیای بیرون از دنیای معتقدات و عادات و تعلقات خویش پرواز کند!

بنابراین، هر چه بگوید و بنویسد و هر نقش که بپردازد، خودش را بیان می دارد؛ همان گونه که هست.

فرد، در درون خود و معتقدات و عادات و تعلقاتش زندانی است...

 

انسان در درون خودش زندانی است؛

اما این زندان نفس را می توان آن همه وسعت بخشید که آسمان و زمین را در بر گیرد.

انسان اگر بتواند خود را در خدا فانی سازد، نورالانوارِ طلعتِ شمسِ حق از او نیز متجلی خواهد شد؛

و عزت و عظمتی خواهد یافت، بی نهایت...

 

زندان تعلقات و عادات، دنیایی تنگ تر و تاریک تر از گور است؛

و خیال نیز یا بُراقِ بلندپروازِ آسمان معراج است،

یا خفاشِ روزِ کورِ مغازه ی تنهایی.

 

 

(جسته و گریخته از نوشته های سید شهیدان اهل قلم)

 

 

پ.ن:

+ واسه چی انقد شب و روزو به هم میبافی؟

- میخوام دنیا رو آباد کنم

+ واسه چی آبادش کنی؟

- واسه اینکه یه روز همه شو بزنم روی سر دشمن خدا خراب کنم

 

 



مدت زمان: 41 ثانیه