بسم الله

یا رب العالمین


صبح دل انگیزتون در نیمه اِیْپریل بخیر و شادی! در همین ابتدای عرایضم باید بگم که بنده دچار اعوجاج ساختاری در ابعاد گوناگون شدم. از اونجایی که اول هفته ما از یکشنبه و با دوازده ساعت کار فرسایشی شروع میشه، قسمت داخلی بدنم حس میکنه خارجیه و قسمت خارجی بدنم حس میکنه داخلیه! خب ما در واقع به رسم صهیونیست ها شنبه رو تعطیل کردیم که بعد از فتح تل آویو، با لایف استایل اونجا به خوبی آشنا باشیم و در زمان مقتضی گرد و غبار غربت بر سر و رویمان ننشسته و در دلمان نزاید و نیفزاید! ولی خب دوازده ساعت کار فرسایشی بانضمام صبحانه - ناهار - شام که در طول سه روز آینده نخواهیم داشت، حس خیلی خارجی بودن به داخل ما میده! So: no pain, no gain

خبر بد اینه که فَتیگ در فلزات تموم شده و حالا باید بریم سر وقت کامپوزیت ها! کامپوزیت موجود غیرقابل پیش بینی ای هست و از اونجایی که بنده هم غیرقابل پیش بینی هستم، تحمل یه دونه دیگه مثل خودم واقعا دردناکه! But no pain, no gain

و خبر خوش امروز اینه که سعید دیشب رفته خواستگاری و گویا از مشترک مورد نظرش خوشش اومده. سعید یه موجود فرازمینیه که توی انبار کاه دنبال سوزن میگرده و من خوشحالم که بالاخره قبل از اینکه دیر بشه و عین من پیر بشه آهنرباش سوزنه رو پیدا کرده!

نکته آخر اینکه اول خبر بد رو دادم و دوم خبر خوش رو! چرا؟ چون میخواستم یاد بگیرید که اول قورباغه زشت رو قورت بدید و بعد قورباغه خوشگل رو!

خانم ها! آقایون! کلاس تمومه. میتونید تشریف ببرید!