+ حق چیه؟

- حق اونیه که تو همیشه فکر می کنی با توئه، طرف مقابلتم همیشه فکر میکنه با اونه. ولی با هیچ کدومتون نیست!

+ پس حق با کیه؟

- لازم نیست حق با کسی باشه. بقیه باید با حق باشن!

 

 

پ.ن:

خیلی وقتا یه کارایی می کنید که برای طرف مقابلتون گُنگ و نامفهومه. مثلاً طرف یه اشتباه بزرگی مرتکب شده که خودش روحش خبر نداره چه گند بزرگی زده. شما رهاش می کنید و میرید پی کارتون. بعد طرف نمی فهمه؛ نمی فهمه؛ نمی فهمه؛ نمی فهمه...

شما هم نمی تونید بهش بگید که این اشتباه بزرگ رو مرتکب شدی. چون ظرفیتش انقدر کمه که اگه بفهمه چی شده، تازه می ره خرابترش می کنه. نه اینکه شما توی تصوراتتون با خودتون فکر کنید که اون شخص خرابترش می کنه؛ خودش بارها به تجربه ثابت کرده که خرابتر می کنه. واسه همین سکوت می کنین و فقط دور میشین. بعدش اون شخص میشینه فکر می کنه و فکر می کنه و فکر می کنه. تَهِ فکرشم به هیچ نتیجه ای نمیرسه. پیش خودشم، خودشو صاحب حق میدونه. عین شما که خودتونو صاحب حق میدونین. عین خیلی از آدمای روی زمین که خودشونو صاحب حق میدونن.

زمان میگذره؛ تا یه روز مجبور میشی به خاطر یه هدف خیلی مهم دیگه ای اون شخص رو ببینی. باهاش قرار میذاری. اولین چیزی که ازت انتظار داره توضیح بدی، اینه که چرا ولش کردی و رفتی. تو مستأصلی؛ احتمال میدی اگر بگی، بخاطر بی ظرفیت بودنش همه چی رو خرابتر می کنه. واسه همین با خدا مشورت میکنی که بگی یا نه. جواب استخاره هم خیلی بد میاد. خدا هم میگه به روش نیار. هیچی بهش نگو. ولی تو مجبوری به خاطر یه هدف بزرگتر ببینیش. و اون اولین انتظاری که داره اینه که بهش بگی چرا ولش کردی و رفتی.

این جاست که اولین چیزی که میپرسه، اینه که چرا یهو رفتی؟ چرا با من اینجوری کردی؟ تو هم بهش میگی نمی تونم برات توضیح بدم. حتی بهش میگی استخاره کردم بهت بگم یا نه و نمیتونم بگم. این جاست که تواضعت بی موقع گُل میکنه و خودتو خورد میکنی. بهش میگی نمی تونم بگم؛ ولی همه ی حق با تو. من اشتباه کردم. غلط کردم.

اینا رو از سر تواضع میگی که توی دلش کدورتی نباشه. ولی اشتباهت همین جاست. جایی که به خاطر اشتباهِ نکرده ت، به طرف مقابلِ بی ظرفیتت میگی اشتباه کردم. جایی که به خاطر اشتباه اون شخص، تو می گی اشتباه کردم. توی چشماش نگاه میکنی و میگی اشتباه کردم. حتی تواضعت گُل میکنه و میگی حلالم کنین لطفاً! جایی که یه آدم بی ظرفیت روبروت نشسته، یه آدم کوچیکتر جلوت نشسته، زُل میزنی توی چشماش و میگی اشتباه کردم.

میدونید نتیجه ش چی میشه؟ اون شخص تا آخر عمرش با خودش میگه فلانی اشتباه کرده بود. فلانی طلب حلالیت کرد. فلانی غلط کرد... گاه و بیگاه میگه فلانی غلط کرد. هرچی میشه، میگه طرف غلط کرد. خودش غلط کرده ها؛ ولی چون شما تواضع کردید، چون خودش هیچ وقت غلطِ کرده شو نمیفهمه، به شما میگه غلط کردین. پشت سرتون، جلوی روتون، توی سخنرانی هاش، توی کاراش، توی خاطره تعریف کردناش، خلاصه توی همه چی درمورد شما میگه «غلط کردین!»

حتی زمانی که همه دارن درموردش بد میگن و تو ازش دفاع میکنی و روحش خبر نداره که تو ازش دفاع کردی، همه چی رو سر تو خراب میکنه و تهش به تو میگه «غلط کردی! اشتباه کردی! تو همونی هستی که یه بار فهمیدی غلط کردی و ازم حلالیت گرفتی!»

من که غلطی نکردم و نکرده بودم؛ ولی شماها حتی اگه غلط هم کردین، جلوی آدمای بی ظرفیت نگید «غلط کردم»!

 

+ اینکه منظورت از همه اونایی که گفتی و نشونم دادن، من بودم یا نبودم مهم نیست. مهم اینه که انقدر حوصله ی دیدنتو ندارم، که سرِ پل صراطم جلوتو نمیگیرم. واسه همیشه از قلبم برو بیرون! خوش اومدی...




دیالوگ های جدید در این موضوع:

+ میخوام جوابشو بدم!

- ولش کن حسین!

+ آخه خیلی ریختم به هم که چقد دستم بی نمکه!

- ایشالا دستمون جلوی خدا پر باشه.

+ اگر جوابشو ندم بخاطر این نیست که میترسم. صرفا حال و حوصله درگیر شدن باهاشو ندارم.

+ بالاخره یه روز تموم میشه. اگه منظورش من بودم که ته دلم میدونم غیبت و تهمتی نداشتم. تو ام واگذارش کن به خدا. جوادم موافقه. بخاطر حرفاش انقد ولش کن تا بره تو حساب خود خدا...