بسم الله

داخل بی‌آرتی یک‌هو یک‌جوری شدم و خوابم گرفت! خوابی که مرا داخل بی‌آرتی گرفت، خارج از بی‌آرتی مرا نگرفت!
غرض آن‌که با این وضعیتِ خواب‌آلوده‌ناکِ داخلِ بی‌آرتی اذعان می‌کنم که تحلیل این حقیر آن است که وقت تبلیغ تا چند ساعت دیگر تمام می‌شود؛ لاکن وقت ضدّتبلیغ هیچ وقت تمام نمی‌شود. لذا با خیال راحت تا شب انتخابات و روز انتخابات و بعد از انتخابات و حتی تا سرازیری گور فرصت دارید که با خیال راحت ضدّتبلیغ کنید! اما من وقت این مسخره‌بازی‌ها را ندارم. لذا فی‌المجلس ضدّتبلیغم را می‌کنم و می‌روم پیش خواب که داخل بی‌آرتی مرا بگیرد:
"هم‌چنان معلوم نیست که اِگزَکتلی به کدام یک از آن دو دیگر رأی می‌دهم. امّا به ضرس قاطع قسم حضرت عباس (ع) پشتش می‌گذارم که عمراً انرژی موجود در سر انگشتان و مچ عزیزم را صرفِ نوشتنِ نامِ نامیمونِ "شیخ‌المفتاح" در برگه‌ی رأی نخواهم نمود!"

پ.ن: "ضرسِ قاطع" بود دیگر؟ یادم رفته است املایش را؛ از بس که در نگارشش اهمال کردیم.

پ.ن ۲: "اهمال" بود دیگر؟