+ آخی... پروپوزالتو کوبیدن به دیوار؟
- فدای سر خودم و خودت
+ خب من آماده‌م که باهام درددل کنی!
- خیلیا صف کشیدن که باهاشون درددل کنم. منتها همه توی توهم‌ان! شمام برو تهِ صف داداچ! :))
+ بچه پررو! :)) حالا تا هفته‌ی دیگه می‌خوای چیکار کنی؟
- ترمیمش می‌کنم و سر موعد با بقیه سمینارا تحویلش می‌دم انشالا
+ تو این شرایط و این همه آرامش؟؟!!
- خب می‌گی چی‌کار کنم؟
+ آخه اینا رو کجات می‌ریزی که انقدر آروم و سرحالی؟
- می‌ذارم سر دلم :)))
+ رو دل نکنی؟ :)))



پ.ن:

بسم الله
یاشهید

حتماً می‌دانید که این بلاگ چند شخصیت شاخص دارد. حتماً می‌دانید که یکی از آن‌ها حاج محمود شهبازی است. حتماً نمی‌دانید که حاج محمود شهبازی کیست! حتماً هم دلتان می‌خواهد بدانید که کیست؛ و من هدایتتان می‌کنم به سمت پست‌های کمی قدیمی‌تر همین بلاگ؛ و قطعاً هدایتتان نمی‌کنم به سمت گوگل کردن نام مبارک این شخصیت! حتماً می‌خواهید بپرسید چرا؟ و حتماً من بعد از بیست و چند ساعت کار فکری و نیمه‌فکری سنگین حوصله‌ام نمی‌کشد که در جواب شما بگویم زیرا...
لاکن عجالتاً خلاصه عرض می‌کنم که حاج محمود همان است که بعد از آن‌که آمد در دل ما؛ چشم‌براه از دلمان - نمی‌دانم چرا - رفت و جایگاه دکتر چمران - از آن‌جا که داکتیلیتی دلمان کمی کم است و کش نمی‌آید - کمی تنگ‌تر شد. البته دکتر جایش سفت‌تر از این حرف‌هاست و اصطلاحاً بیدی نیست که با این بادها بلرزد!
خب برویم سراغ مطلب دوم؛ آن هم این‌که امروز خیلی اتفاقی جایی بودم که سی و چند سال پیش حاج محمود همان‌جا بود. بنده از دیشب تا همین چند دقیقه‌ی پیش برای اولین بار با نوشتن قوانین اول و دوم ترمودینامیک برای یک سالید و درک مفاهیم آن، با خلق معادله‌ای (که البته خلق از جانب ما نبود؛ بل خلق‌الله بر ما مُکتَشَف شد) انتروپی جِنِرِیشن را در معادله‌ای درایو نموده که منتج به ایجاد رابطه‌ای میان چهار پارامتر انرژیک اینرسی حرارتی، انرژی ترموالاستیک، انرژی کرنشی پلاستیک و کانداکشِن گردید. ایراد اساسی معادله، عدم وجود ترم مربوط به کانوِکشِن بود که این عدمیت، داشت ما را برمی‌گرداند به دوران قبل از رنسانس. از آن‌جا که خدا با ماست؛ ناگاه جرقه‌ای زد و کانوِکشِن در باندری کاندیشِن، خودش را نمایاند و پس از تأیید نهایی جنابات دکتران، فَوَقعَ ما وَقَع. این‌جا بود که من به خودم آمدم که چشمانم دارد سیاهی می‌رود و چرا دارد سیاهی می‌رود و نمی‌آید؟ ساعتم را که نگاه کردم، قبل از ساعت، تاریخ توجهم را جلب کرد. (خواستم برایتان پُز بدهم که ساعتم تاریخ‌نگار هم دارد. تازه من از آن دست آدم‌هایی هستم که ساعتم را به دست راست می‌بندم!) تاریخ چه می‌گفت؟ می‌فرمود امروز دوم خرداد است! و برای ما دوی خردادی‌ها (که به خاطر اجتناب از اختلاط با آن جریانات سیاسی، خودمان را سه‌ی خردادی‌ها می‌نامیم) خیلی روز حال‌خوب‌کنی است. سوم خرداد چیست؟ سوم خرداد اسم سامانه‌ی موشکی پدافندی جمهوری اسلامی ایران است. حالا چرا اسمش را گذاشته‌اند سوم خرداد؟ لابد چون تاریخ شهادت حاج محمود دوم خرداد است. دوم خرداد چه ربطی دارد به سوم خرداد؟ ربطش به خون رنگین فرماندهی است که دوی خرداد بر زمین ریخت تا سه‌ی خرداد خونین‌شهر، خرّم بشود!





پ.ن:
دنیا بی‌ارزش‌تر از این حرفاست. بریزیمش دور ;)

+ امیدوارم از متن چیزی فهمیده باشید:)