بسم الله

این یک پستِ کاملاً در مورد من است. سو، ایف یو وانت تو گو، همین الان بی‌درنگ گو!
من از چه تشکیل شده‌ام؟ من از یک کله‌ی ریجید تشکیل شده‌ام که جریانِ فلویدِ درونش مدام رو به انزال می‌رود و تنزیل می‌شود!
واو... چه ادبیات علمی خفنی در دستگاه کروی برای گردوی گِردِ چسبیده به تنم به کار بردم! تازه هنوز از محتوایش حرفی نزدم. از خمیر کِرِم‌رنگی که اسمش را گذاشته‌اند مغز و نه گچ! که وقتی به انزال کامل می‌رسد مثل ماستِ زده‌شده از توی دماغم می‌زند بیرون؛ اند اَفتِر دَت، آیم اِ دِد بادی!
چه شده است؟ هیچ!
سرم درد می‌کند؟ یِس!
وای؟ بیکاز آی هَو اِ لات آف کم‌خوابی!
اند وای آ دونت وانت تو اسلیپ؟ بیکاز وِن یو دونت اسلیپ فور اِ لانگ تایم، یو کَنت اسلیپ وید یور آثوریتی!
سو آی هَو هِدِک؟ یِس!
اَند؟ و دندان‌درد و کمردرد و دل‌درد و پادرد. آه... کفش‌هایم هم درد می‌کنند. از بس با آن‌ها خو گرفته‌ام، دیگر جزئی از وجودم شده‌اند! پاهایی که دارند کپک می‌زنند از بس درون کفش‌ها زیسته‌اند!
خب متفرقه نرویم و برگردیم به این سؤال که با این جسم کروی چسبیده به تن که درد می‌کند چه باید کرد؟ باید بُرید و انداخت جلوی سگ؟ خیر! باید نبرید و انداخت جلوی سگ؟ خیر! نباید نبُرید و انداخت جلوی سگ؟ خیر! نباید بُرید و نینداخت جلوی سگ؟ تقریباً! باید نبُرید و نینداخت جلوی سگ؟ بلی! پس چه؟ باید بُرد پیش دکتر؟ خیر! چرا؟ چون رفته است پیش دکتر و بهتر نشده است! توضیح بدهم؟ مثلاً همین دکتر روحانی را ببینید! سرم رفته است پیش دکتر روحانی و بهتر نشده است. دکتر روحانی عاجز است از این‌که سر مرا خوب کند. پس هی نگویید که باید رفت دکتر!
چه باید کرد؟ نمی‌دانم! آیا دوست دارید که فیلسوفانانه برایش نظریه بپردازم؟ بپردازم؟ بپردازم؟ باشد می‌پردازم: "ننگ بر سری که قرار است سرِ جایش بماند..."