بسم الله

یا حافظاً لا ینسی

 

در سال 1983 میلادی در یک تمرین هوایی، برخوردی در آسمان بین جنگنده اف پانزده و جنگنده ای چهار نیروی هوایی رژیم صهیونیستی انجام شد که ای چهار سقوط کرد و خلبانانش ترجیح دادند ایجکت کنند. اما اف پانزده با یک بال لندیگ کرد! با یک بال بر زمین نشست! یعنی تصور کنید که یک هواپیمای جنگنده یک بالش کنده شده باشد و فقط با یک بال بتواند در آسمان مانور دهد، ارتفاع کم کند، لندینگ کند، متوقف شود، خلبان‌ها پیاده شوند، بعد با خیال راحت بروند بایستند زیر هواپیمای یک‌باله و عکس یادگاری بگیرند! تمام این‌هایی که گفتم را می‌توانید گوگل کنید، عکس‌هایش را ببینید، به راستگویی من ایمان بیاورید و پشت سرم نماز بخوانید! بگذارید به عنوان یک آدمِ راستگوی خیلی خفن که آن بالا بالاهاست و شما عمراً به گَرد پایش هم نمی‌رسید، کمی بیایم پایین تا هم‌سطح شما شوم! :|

یک دوچرخه را در نظر بگیرید! وقتی پا می‌زنید تعادل دارد و نمی‌افتد. همین که دیگر رکاب نزدید و سرعتش کم شد، می‌افتد. چرا؟ چون تعادل پایدار ندارد. چون دو تا چرخ با ضخامت چند سانتی‌متر، نمی‌توانند توزیعِ نامتوازنِ وزنِ اجزای دوچرخه بانضمام شما را تحمل کنند. پس دوچرخه به راست یا چپ می‌افتد. مگر این‌که طراح برای حالتی که شما روی دوچرخه نشسته‌اید، طراحی پایداری لحاظ کند. مثلاً خیلی ساده، دو عدد چرخ کوچک کمکی در سمت چپ و راست دوچرخه اضافه کند که شما چهارچرخه سوار شوید به جای دوچرخه و هنگام توقف بدون این‌که پایتان را روی زمین بگذارید، نیفتید! یا کمی پیچیده‌ترش این می‌شود که عملگرهای کنترلی قرار دهد که هر زمانی که دوچرخه خواست به یک سمت متمایل شود، آن عملگرها نیرویی در جهت عکس تولید کرده و مانع از چپ شدن دوچرخه شوند!

حالا حساب کنید یک هواپیمای اف پانزده حداقل با وزن هفتصد کیلوگرم یک بالش را از دست داده باشد، یعنی نصف هواپیما از بین رفته باشد، بعد بیاید لندینگ کند. سرعتش روی زمین صفر ‌شود (مثل دوچرخه، وقتی که دیگر رکاب نمی‌زنید) و بعد به سمت چپ و راست نیفتد! خلبانان و مهندسین پرواز آن‌قدر مطمئن‌اند به چپ نشدن هواپیما روی باند، که بدون این‌که با جرثقیل، فیکسش کنند، می‌روند زیرش و عکس یادگاری می‌گیرند! یعنی خیالشان راحت است که هواپیما برای حالت یک باله هم تعادل پایدار دارد. حتی اگر باد شدیدی در باند فرودگاه بوزد هم جنگنده به سمت چپ و راست نمی‌افتد. یعنی مثلاً طراحانِ آمریکاییِ هواپیما یک روز نشسته‌اند دور هم. یک قهوه‌ای خورده‌اند. سیگاری کشیده‌اند. بعد از فرطِ بیکاری گفته‌اند که بیایید با هواپیمایمان یک کاری بکنیم که اگر روزی خدای نکرده یک بالش کنده شد، بتواند با یک بال پرواز کند. در آسمان مانور دهد. ارتفاع کم کند. لندینگ کند. متوقف شود. بعد از توقف به هیچ سمتی نیفتد. خلبان‌ها پیاده شوند. بعد بروند با خیال راحت بایستند زیر هواپیمای یک‌باله و عکس یادگاری بگیرند! در تمام طول تاریخ همین یک بار است که من دیده‌ام بال یک هواپیما کنده شود. ولی گویا مهندسینِ آن‌جا آن‌قدر بیکار بوده‌اند که برای احتمالات غیرمعقول هم طراحی‌های پیچیده کنند. باورتان نمی‌شود؟ من که باور می‌کنم. وقتی که دفترچه‌های بویینگ را می‌بینیم که هفتاد سال پیش نشسته‌اند تک‌تک معادلاتش را برای حالت‌های مختلف، دستی حل کرده‌اند، اقرار می‌کنم که همه کاری ازشان برمی‌آید.

حالا مثلاً به نظر شما کشورهایی که مهندسینش برای طراحی یک هواپیمای ناقابل این همه وقت صرف می‌کنند، برای کنترل کردن مردم جهان چه قدر وقت صرف می‌کنند؟ برای حکومت کردن بر جهان و منابع جهانی و جهانیان چه قدر طرح می‌ریزند؟ برای ریشه‌کن کردن اسلام یا انحراف آن به سمت امیال خودشان چه قدر وقت صرف می‌کنند؟ چه قدر نقشه می‌کشند؟ چه قدر احتمالات مختلف را تحلیل می‌کنند؟ چه قدر برای احتمالات ضعیف، طراحی‌های پیچیده می‌کنند؟ چه قدر همه چیز را برانداز می‌کنند؟ و اساساً چرا این اسلام با وجود چنین دشمنانی پایدار مانده است؟


+ امام زمان (عج) برای من و شما فرموده‌اند: ما در رعایت حال شما کوتاهى نمی‌کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده‌ایم؛ که اگر جز این بود، گرفتاری‌ها به شما روى می‌آورد و دشمنان، شما را ریشه‌کن می‌کردند. از خدا بترسید و ما را پشتیبانى کنید.

 

پ.ن: 

باورتان نمی‌شود که چه چیزی را به چه چیزی ربط دادم؟ باورتان بشود؛ چون ربط دارد!