بسم الله


بچه ها یک کمپین راه انداخته اند که "برای ایران می مانیم، اگر حداقل معیشت را برایمان فراهم کنید." بچه های دکتری کمپین راه انداخته اند. بچه های دکترای روزانه. یعنی بچه هایی که یک زنی، شوهری، بچه ای، غیرت ملی ای، دغدغه ای، کوفتی، زهرماری، چیزی داشته اند که مانده اند همین جا دکترایشان را بگیرند و نرفته اند بیرون از این مرزها. لابد می دانید که دکترا گرفتن در ایران در خیلی از رشته ها از دیدگاه معادله ی دو دو تا چارتای ما آدم های دنیازده خیلی کار عاقلانه ای نیست. خلاصه آن که عکس پروفایل هایشان را عوض کرده اند. چه کسانی؟ همان هایی که بعضی هایشان زیادی مذهبی هستند و عربده می زنند جانم فدای رهبر!

خواستم بگویم که برای ایران می مانیم حتی اگر چیزی از معیشتمان نماند. بعد دیدم که خیلی خودخواهانه است. گفتم لزومی ندارد برای ایران بمانیم. اگر دیدیم هم فکرها و هم سن ها و هم کلاسی هایمان آرمان هایشان را با معیشت حداقلی فروختند، می رویم یک کمی آن طرف تر؛ به سمت شرق یا غرب که بچه شیعه هایش، بچه شیعه تر از بچه شیعه های ایران باشند. یک جایی مثل لبنان که آدم هایش مثل "احمد الکورانی"، رزقشان را در دست خدا می بینند، نه در دست آدم ها و دولت های حقیر ضعیف ذاتا فقیر.

خواستم این را هم بگویم که نفسم از جای گرم بلند نمی شود و دارم این حرف ها را می زنم. همین الان کف حسابم 217291 ریال موجودی دارم. مثلا به اندازه ی ده تا بستنی سالار.


+ می دانید فرق یک کاسب با یک جوینده علم چیست؟ کاسب، طالب رزق است؛ جوینده علم مطلوب رزق. رزق می گردد دنبال جوینده علم تا شکارش کند؛ بر عکس کاسب که اوست که می گردد دنبال رزق.


پ.ن: لابد خودتان می دانید که برای شناخت بیشتر "احمد"، باید روی واژه آبی رنگ کلیک کنید.