+ واسه چی می‌خوای بری؟
- نمدونم:)))
+ بدعادت شدی
- بد بودم
+ گفتم بدعادت
- منم گفتم بد
+ چرا نمی‌تونی یه جا بند بشی؟
- انّی مهاجر الی ربّی
+ می‌ترسی دلبسته شی؟
- به تو یا به اینا؟ :)))
+ پس چه مرگته؟
- هیچی دیگه. ببین چقد همه خوشحالن. هیشکی از اون روی سیاهش هیچی نمیگه.
+ عذاب وژدان؟
- عذاب وژدان واسه یه مشت بی‌وژدان؟
+ چار ساله می‌شناسمت. هر روز میای میگی از فلان جا زدم بیرون. حاج‌آقا {فلانی} که دیگه نوبر بود ازش کَندی. اوج دیوونگیات. حالا نوبت ما شده گل پسر؟
- الحمدلله که ازش زدم بیرون. وای خدا... سرمو کرده بودم زیر برف و حق رو نمی‌دیدم :/
+ الان داری حق رو می‌بینی؟
- نمدونم:))) ولی... تا خرمنت نسوزد، احوال ما ندانی...




پ.ن:
بال‌هایش متحرک‌اند. باز و بسته می‌شوند. مثل گنجشک‌ها، عقاب‌ها، حتی قناری‌ها. بال‌هایش را می‌بندد. در یک چشم به هم زدن می‌آید. بال‌هایش را باز می‌کند. ارتفاع می‌گیرد. در یک چشم به هم زدن می‌رود. مهاجر است. هیچ وقت هیچ کجا ثابت نمی‌ماند...