نوشته است "پنج‌شنبه می‌ریم اردوی جهادی هشتاد کیلومتری مشهد. پا شو بیا که امام رضا کارت داره. خرتیم سید! از طرف فرماندهی بسیج." نوشتم "خر ما فرمانده بسیج شده یا فرمانده بسیج خر ما شده؟" نوشت "مرغ اول بود یا تخم‌مرغ؟" نوشتم "خر!" نوشت "میای؟ آیا وکیلم؟" نوشتم "خر ما وکیل می‌شود یا وکیل خر ما؟" نوشت "زود باش دیگه! ناز نکن! با خانواده و گل و شیرینی بیایم منزل یا بله رو به خودمون میدی؟" نوشتم "خر از من خواستگاری کرده یا خواستگارم خر شده؟" نوشت "غلط کردم!" نوشتم "فدای علی‌آقا که از خریت دراومد!" نوشت "حالا بالاخره میای استاد؟" نوشتم "استادا که از این کارا نمی‌کنن." نوشت "غلط کردم! غلط کردم! غلط کردم!" نوشتم "فدای علی‌آقا، باز هم..." نوشت "خدا نکنه نیروی زیر دستم این چتا رو ببینه. رسماً انگار دارم به زنم باج می‌دم." نوشتم "خدا کنه نیروی بالا دستت نبینه!" نوشت "نیروی بالا دستیمون که الان با ما در حال چت کردن‌اند." نوشتم "فدای علی‌آقا قبل از آن‌که دوباره بگوید غلط کردم." بعد از گذاشتن یک استیکر لبخند گشاد نوشت "بیا دیگه! با ماشین خودم می‌ریم. صبح تا شب کار می‌کنیم. شبا هم با هم می‌ریم مشهد زیارت." نوشتم "تکلیف زیر دستات چی می‌شه که با ماشین شما نمیان که صبح تا شب کار کنن و شبا هم برن مشهد زیارت؟" نوشت "درس اخلاق می‌دی؟" نوشتم "درس پس می‌دم." نوشت "همین دیگه. می‌گم بیا دنبالمون یه هفته آدممون کن!" نوشتم "پناه بر خدا! خرتیم علی‌آقا!" دوباره همان استیکر را می‌گذارد و می‌نویسد "به خاطر علی... (و ایموجی یک قلب آخرش می‌گذارد)" می‌نویسم "تهران نیستم." می‌نویسد "زرشک! عصر وسط تهران به ما دست می‌ده. صبح می‌گه تهران نیستم!!!!!!!!!!!!!" (و همین‌طور علامت تعجب پشت سر هم نثارمان می‌کند.) می‌نویسم "اصبحت امیراً و امسیت اسیراً" می‌نویسد "تلافی می‌کنم. فعلاً نقداً ماچیناکم الی یوم یبعثون" (این یکی تکیه کلامش موقع خداحافظی است. با اعرابش می‌شود ماچَیناکُم اِلی یَومِ یُبعَثون)

***

یک ساعت بعد؛
می‌نویسم: "علی... می‌دونم الان احتمالاً نمازتو مسجد دانشگاه خوندی. بعدشم مطمئنم که ناهار نخورده رفتی دنبال بقیه کارای اردو جهادیتون. من یه جای دیگه تعهد کاری دادم واسه هفته‌ی دیگه. وگرنه از خدامه پیرهنمو بیارم به نیت تبرک بکشم به عرق پیشونی‌هاتون. فقط این‌که... خوش بحالت که میری حرم."