بسم الله
یا قابِلَ التَّوب

یک بُعد از شخصیت وجودی‌ من کمال‌گراییِ واقع‌بینانه است. کمال‌گراییِ واقع‌بینانه بود. تا همین چند ماه پیش شاید. بعدترش گذرم افتاد به درس اخلاق فلان آیت‌الله. دیدم لابه‌لای بحث‌های دقیق اخلاقی و عرفانی‌شان - آن‌جا که بحث جان می‌گرفت و به اوج می‌رسید - تُپُق می‌زنند و به خاطر تُپُق‌ها مدام رو به جمعیت می‌گویند "عفواً". خیلی طول کشید تا فهمیدم ادب مخلوق در محضر پروردگار این است که سر تا پا نقص شود. حواسش را نگذارد برای رفع همه‌ی عیوب کاری که انجام می‌دهد. و خلاصه کارش را به گونه‌ای ارائه کند که قابل نقد باشد. مخلوق باید از توهّم خالق بودن بپرهیزد. شاید به خاطر همین چیزهاست که فقها به متخصصین ژنتیک اجازه‌ی خلق موجود زنده نمی‌دهند. حتی اکثریتشان در مجسمه‌سازی و نقاشی و این چیزها هم برای بشر محدودیت قائل می‌شوند.
جان کلام این‌که ما آدم‌ها چه بخواهیم چه نخواهیم، نتیجه‌ی کارهایمان سهواً پر از ایراد است. اما ادب حکم می‌کند که تعمدّاً هم ایرادهای کوچکی در کارمان قرار دهیم تا به نفس خودمان بفهمانیم که کامل مطلق خداست.
این تا وقتی است که آدمی ظرفیت وجودی‌اش را آن‌قدر بزرگ کند که وقتی کار کامل و بی‌نقصی ارائه کرد، هار نشود و پیش خودش گمان نکند به مقام ربوبیّت رسیده. برای آدم‌هایی مثل من شاید تا همیشه اصل ایجاد نقص کوچک عمدی در کارها برقرار باشد. برای آدم‌هایی مثل شما که زود بزرگ و باظرفیت می‌شوید، شاید مدّتی بعد رعایتش لازم نباشد.

+ بسیار راضی‌ام از این‌که در برگه‌ی امتحان پایان‌ترم جواب انتگرالی را که در چک‌نویس درآورده بودم، یادداشت نکردم و به جواب آخر نرساندم. بسیار راضی‌ام که یک رفرنس پای پروژه‌ام کم گذاشتم. بسیار راضی‌ام از نمره‌ی نوزده و نُه دهمی که بیست نشد حتی...

++ انّ الانسانَ لَیَطغی؛ أن رَءاهُ استَغنی