بسم الله
از سری یادداشت های قدیمی تلفن همراه.

***

از توی چشم بودن بدم می آید. شاید برای همین است که به شخصیت هایی که در سایه حکومت می کنند علاقه مندم. شاید برای همین است که وقتی هیئت می روم، یا دقیقاً زیر دوربین می نشینم یا یک نقطه ی کور دیگر. شاید برای همین است که با این همه عکاسی که دور و برم هست، کسی عکس درست و حسابی ازم ندارد. البته نداشت. تا همین شب عید که یکی از بچه ها گفت بیا یک عکس حجله ای ازت بگیرم برای وقتی که مُردی! خلاصه مدلش شدم برای حجله ی خودم و خوب و زیاد عکس گرفت! شاید برای همین است که خیلی کم زیر بار مصاحبه کردن می روم. زیر بار رئیس شدن و مسئول بودن نمی روم. زیر بار این که در کتاب هایشان اسمم را بیاورند نمی روم. فقط هر از گاهی چند مقاله. آن هم برای این که اسباب دستمان بشود. نه از سر گمنامی و این حرف ها. که از سر این که از توی چشم بودن بدم می آید. شاید برای همین است که زیر بار صندلی داغ نرفتم. با این که همیشه برای پیچاندن آدم ها چند جواب در آستین دارم، ولی زیر بار صندلی داغ نمی روم. مثل همین دوشنبه که محسن آمد گفت نوبت توست برای صندلی داغ. گفتم چرا این بچه بازی هایتان تمام نمی شود و کلی زدم توی ذوقش. بعد از یک عالمه جرّ و بحث، گفتم مثلاً فرض کن الان صندلی داغ است. همین الان چندتا سؤال بپرس و منتشر کن. به شرط این که بی اسم منتشر کنی. گفت صندلی داغ بی اسم چه فایده ای دارد؟ گفتم همین است که هست. قول داد و من روی قولش حساب کردم. پرسید و پرسید و پرسید. کلی خندید. آن قدر که مجاب شده بود که به اندازه ای حرف ها خوب از آب درآمده که ارزشش را دارد منتشر شود؛ حتی بی اسم. خندید تا رسید به این سؤال که چه قدر هواپیماها را می شناسی؟ گفتم کم و بیش، در حدی که به کارم بیاید می شناسم. گفت چه هواپیمایی را بیشتر از همه دوست داری؟ جواب دادم برایم فرقی نمی کند. هیچ کدامشان را دوست ندارم. شاید هم همه شان را یک اندازه دوست دارم. گفت پس لابد اگر خودت هواپیما بودی، دوست نداشتی جای هیچ کدامشان باشی. گفتم چرا. فالکُن 20. چشم هایش برق زد. گفت فالکُن 20؟ این هواپیما اصلاً چی هست؟ گفتم یک هواپیمای بال پایین دوموتوره ی فرانسوی که ده پانزده نفر را می تواند جابه جا کند و در ایران سپاه برای ترابری ازش استفاده می کرد. گفت خب چرا می خواهی این هواپیما باشی؟ گفتم برای این که بمیرم، تکه تکه شوم، نیست و نابودم کنند ولی نگذارم یک روز حاج احمد کاظمی داخل من شهید شود...


+ یک دقیقه با صدای شهید حاج احمد کاظمی همراه شوید؛ لطفاً!