بسم الله


جای دستگیره ی در، روی دیوار مانده. از بس که هر موقع می آید، در را دو لنگه باز می کند تا بخورد به دیوار. بعد هم بدون این که برگردد، با پشت پا، محکم می زندش به هم تا با صدایِ محکمِ بسته شدنِ در، کار نیمه تمامش تمام شود. شاید برای فرار از همین صدای در است که گوش هایم را عادت داده ام به تحمل هندزفری؛ و روحم را به تحمل صدای بلندِ موسیقی. موسیقیِ بی کلامِ آرامش بخشی که وقتی با صدای بلند شنیده شود، آرامش را بر هم می زند. خیلی وقت است عادت کرده ام به جای تلاش برای اصلاح رفتار اشتباه آدم های دور و برم، روح و جسم خودم را فاسد کنم؛ درست برعکس مرامِ مُرادمان علی (ع): «ما أنا بِمصلحکم بفسادِ نفسی». حتی شاید هم بدتر؛ که اصلاح کسی در کار نیست و افساد خویش، بسیار.

این منم؛ منِ منفعلِ منطبق شونده با هر شرایطی؛ که می خواهد همه را راضی نگه دارد؛ حتی خدا را…



+ غیبت و مرخصی چند ماهه از دنیای بلاگری...