بسم الله


"نشخوار"!
همین شش حرف وجه تمایز من و شماست. من، به منزله ی یک گوسفند به هر جا می رسم چشم هایم را می بندم و عین گاو هر چه دم دستم برسد را بدون جویدن فرو می دهم. به عبارتی چشم هایم را می بندم و هر زهرماری که به دستم برسد را عین مار می بلعم و می ریزم توی معده ی مغزم. چون که ما آدم های خیلی خفن بر خلاف شما آدم های خیلی ناخفن وقت جویدن نداریم. بعد سر صبر که رسیدیم طویله، می نشینیم دور هم و هر چه خورده بودیم را نشخوار می کنیم.  یعنی محتویات مغزمان را می آوریم جلوی چشممان و تازه شروع می کنیم به جویدنش. گاهی هم که به چهارتا چهارپای دیگر مثل خودمان می رسیم، همان ها را می آوریم توی دهانمان و جلوی چشم همدیگر می جویم و می جویم و می جویم. بعضی هایش را هم می ریزیم توی دهان دوستمان که او برایمان بجود. بعد که جوید، فرو می دهد و گوشت می شود به تنش. بعد دوباره نشخوار می کند و می آورد توی دهانش و عین پرستوی مادر که غذا می گذارد توی دهان پرستوی فرزند (!) محتویات هضم شده ی معده ی مغزش را می ریزد توی دهان ما. بعد ما باز هم می جویم و فرو می دهیم و گوشت می شود به تنمان. این وسط یک چیزهایی را تف می کنیم بیرون. بعد دوباره می رویم در گوشه ی خلوتمان و باقیمانده ها را هضم می کنیم. خلاصه شماها یک لقمه را فوق فوقش چهل بار می جوید و فرو می دهید و هضم و جذب و دفع می کنید. ما همان لقمه را اولش نجویده قورت می دهیم تا بتوانیم بیشتر از شما لقمه بخوریم. بعد همه این لقمه ها را هی می جویم؛ هضم می کنیم؛ عوق می زنیم؛ جذب می کنیم. "نشخوار"، عامل تقویت کننده ماست که ما را خیلی زودتر از شما فرسوده می کند. اساساً خیلی زودتر از حد متعارف پیر می شویم. یعنی شماها هنوز جوانید که ما پیر شده ایم. اما در پیری هم نشخوار می کنیم. چون که سیستم گوارش ما عبارت است از هزارلا، سیراب و شیردان. اما بناگوش و چشم و زبان چیز دیگری است... حالا بفرمایید چند سیخ جگر!