بسم الله

سیزده دانه از وجودش را سمت راست نگه داشته و هفت تا را فرستاده سمت چپ. آرام و بی سر و صدا تضادهایش را به تعادل رسانده. جمع اضدادی شده برای خودش. دردهایش را گره زده به سرش. گره را کور کرده و مجنون وار، کورکورانه دلش را زده به دریای فیروزه.

میخ را کوبیده اند به دیوار و تسبیحِ متعادل را نامیزان انداخته اند دورش. این عکس دارد با روان من بازی می کند. همین...


+ گفته بودی درد دل کن گاه با هم‌صحبتی

کو رفیق رازداری؟! کو دل پر طاقتی؟!