بسم الله

برای آبانِ سه روز قبل؛

برای علیرضای جان:

مرا از تو گریزی نیست... حتی اگر هر روز بیایی تا چند کوچه بالاترمان و سر نزنی به دلِ تنگ ما...
علیرضای خسرویِ توحیدیِ رفیقِ هم دانشکده ایِ خوشنویسِ خوش تراشِ بلاگرِ یارِ غارِ محرمِ اسرار...
علیرضایِ
آب؛
نان؛

اینجا...

{کلیک کنید}



+ حالا، همین امشب، برای جواب تمام سؤال هایی که خیلی وقت است نمی دهم؛ برای تلفنت که سه شب پیش ردّ تماسش کردم تا صدای لرزانم را هیچ وقت نشنوی؛ برای پیامکی که آن شب نوشتی؛ برای تو؛ برای خودِ خودت، یک پست نوشتم.
جانِ دلم! آخر با این چت هایی که برایم تلگرام کرده ای، اگر قربانِ دلت نروم، کجا بروم؟

++ حال من خوب است. خیالت راحت... 3>