نامحرمانه‌ها

چه‌هاست در سر این قطره‌ی محال‌اندیش

۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

تو آسمانی و من ریشه در زمین دارم...

بسم الله

یا سریع الرضا



آدم از یک جایی به بعد دیگر زورش نمی رسد؛

قلمش هم نمی نویسد؛
اما دلش می سوزد!
نوشتم که بگویم دلم دارد می سوزد؛
جگرم هم...


پ.ن:
 دل دادم و بد کردم
یک درد به صد کردم

وین جُرم چو خود کردم
با خود چه توانَم کرد؟

دی گفت نکو خواهی
توبه است تو را راهی

از روی چُنان ماهی
من توبه ندانم کرد....




+ برای علیرضا...

۱ نظر
الف سین

012

بسم الله



إِنَّکَ لَن تَخرِقَ الأرضَ؛

وَ لَن تَبلُغَ الجِبالَ طُولاً!


تو نمی توانی زمین را بشکافی،

و طول قامتت هرگز به کوه ها نمی رسد!


مبارکه اسراء

شریفه سی و هفتم



پ.ن:

چته؟ چه مرگته؟ واسه کی قیافه می گیری؟

باد بَرِت داشته؟

بدبخت!

آخه آدم!

تو که از یه حیوون می ترسی، واسه کی ادعات میشه؟!

جمع کن بساطتو تا جمعت نکردن...


پ.ن 2:

ولی غرورم با همه بدیاش یه جاهایی بد نیس؛

مثلاً جلوی نامحرم،

یا مثلاً جلوی دشمن خدا،

یا حتی جلوی آدمای مغرور،

یا جلوی شیطون، 

به شرطی که تَهِ دلت بدونی که از خودت هیچی نداری...


پ.ن 3:

دقت کردین حواسمون نیس که گاهی وقتا خیلی مغروریم؟

یه چیزی اون تهِ ته هست که حواسمون بهش نیس!

مثلاً میشه بهش گفت «غرور مُرَکّب»!



وَ لا تَمشِ فِی الأرضِ مَرَحاً.../

۰ نظر
الف سین

011

بسم الله


نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ
فَیَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ


ما حق را بر سر باطل می‌کوبیم تا آن را هلاک سازد؛
و این گونه، باطل محو و نابود می‌شود...

مبارکه انبیاء
شریفه 18




+ دو راه بیشتر وجود نداره:
یا کوبیده میشیم؛
یا می کوبیم...

++ چون شمع نیمه جان به پای تو سوختیم..../

۳ نظر
الف سین

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست.../

بسم الله

یا رادَّ ما قَدْ فاتَ


راز قربت را، یاران، در قربانگاه بر سرهای بریده فاش می کنند؛
و میان ما و حسین (ع) همین خون فاصله است. میان حسین و یار نیز همان خون فاصله بود و جز خون ...
بگذار بگویم که طلسم شیطان، ترس از مرگ است و این طلسم نیز جز در میدان جنگ نمی شکند.
مردان حق را خوفی از غیر خدا نیست و این سخن را اگر در میدان کربلایی جنگ نیازمایند، چیست جز لعقی بر زبان؟
اما ای دهر!
اگر رسم بر این است که صبر را جز در برابر رنج نمی بخشند،
و رضای او نیز در صبر است،
پس این سرِ ما و تیغِ جفای تو...
شمر بن ذی الجوشن را بیاور و بر سینه ما بنشان تا سرمان را از قفا ببرد؛
و زینب را نیز بدین تماشاگه راز بکشان...


+ به زهر، تشنه لبم؛ با شِکَر چه کار مرا؟!
دراز باد شبم؛ با سحر چه کار مرا؟!

فدای تیغ تو جانم؛ به سر چه کار مرا... 

۲ نظر
الف سین