نامحرمانه‌ها

چه‌هاست در سر این قطره‌ی محال‌اندیش

۱۴ مطلب با موضوع «دیالوگ های روزانه» ثبت شده است

یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم...

بسم الله

برای آبانِ سه روز قبل؛

برای علیرضای جان:

مرا از تو گریزی نیست... حتی اگر هر روز بیایی تا چند کوچه بالاترمان و سر نزنی به دلِ تنگ ما...
علیرضای خسرویِ توحیدیِ رفیقِ هم دانشکده ایِ خوشنویسِ خوش تراشِ بلاگرِ یارِ غارِ محرمِ اسرار...
علیرضایِ
آب؛
نان؛

اینجا...

{کلیک کنید}



+ حالا، همین امشب، برای جواب تمام سؤال هایی که خیلی وقت است نمی دهم؛ برای تلفنت که سه شب پیش ردّ تماسش کردم تا صدای لرزانم را هیچ وقت نشنوی؛ برای پیامکی که آن شب نوشتی؛ برای تو؛ برای خودِ خودت، یک پست نوشتم.
جانِ دلم! آخر با این چت هایی که برایم تلگرام کرده ای، اگر قربانِ دلت نروم، کجا بروم؟

++ حال من خوب است. خیالت راحت... 3>

۱ نظر
الف سین

+-






***




***


اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وین حرف معما نه تو خوانی و نه من

هست از پسِ پرده گفتگوی من و تو

چون پرده درافتد نه تو مانی و نه من


+ به زودی قیافه هامون دیدنی میشه... :)

++ معذرت که عکس گذاشتم. حوصله تایپم نبود. :)

۳ نظر
الف سین

+-

نوشته است "پنج‌شنبه می‌ریم اردوی جهادی هشتاد کیلومتری مشهد. پا شو بیا که امام رضا کارت داره. خرتیم سید! از طرف فرماندهی بسیج." نوشتم "خر ما فرمانده بسیج شده یا فرمانده بسیج خر ما شده؟" نوشت "مرغ اول بود یا تخم‌مرغ؟" نوشتم "خر!" نوشت "میای؟ آیا وکیلم؟" نوشتم "خر ما وکیل می‌شود یا وکیل خر ما؟" نوشت "زود باش دیگه! ناز نکن! با خانواده و گل و شیرینی بیایم منزل یا بله رو به خودمون میدی؟" نوشتم "خر از من خواستگاری کرده یا خواستگارم خر شده؟" نوشت "غلط کردم!" نوشتم "فدای علی‌آقا که از خریت دراومد!" نوشت "حالا بالاخره میای استاد؟" نوشتم "استادا که از این کارا نمی‌کنن." نوشت "غلط کردم! غلط کردم! غلط کردم!" نوشتم "فدای علی‌آقا، باز هم..." نوشت "خدا نکنه نیروی زیر دستم این چتا رو ببینه. رسماً انگار دارم به زنم باج می‌دم." نوشتم "خدا کنه نیروی بالا دستت نبینه!" نوشت "نیروی بالا دستیمون که الان با ما در حال چت کردن‌اند." نوشتم "فدای علی‌آقا قبل از آن‌که دوباره بگوید غلط کردم." بعد از گذاشتن یک استیکر لبخند گشاد نوشت "بیا دیگه! با ماشین خودم می‌ریم. صبح تا شب کار می‌کنیم. شبا هم با هم می‌ریم مشهد زیارت." نوشتم "تکلیف زیر دستات چی می‌شه که با ماشین شما نمیان که صبح تا شب کار کنن و شبا هم برن مشهد زیارت؟" نوشت "درس اخلاق می‌دی؟" نوشتم "درس پس می‌دم." نوشت "همین دیگه. می‌گم بیا دنبالمون یه هفته آدممون کن!" نوشتم "پناه بر خدا! خرتیم علی‌آقا!" دوباره همان استیکر را می‌گذارد و می‌نویسد "به خاطر علی... (و ایموجی یک قلب آخرش می‌گذارد)" می‌نویسم "تهران نیستم." می‌نویسد "زرشک! عصر وسط تهران به ما دست می‌ده. صبح می‌گه تهران نیستم!!!!!!!!!!!!!" (و همین‌طور علامت تعجب پشت سر هم نثارمان می‌کند.) می‌نویسم "اصبحت امیراً و امسیت اسیراً" می‌نویسد "تلافی می‌کنم. فعلاً نقداً ماچیناکم الی یوم یبعثون" (این یکی تکیه کلامش موقع خداحافظی است. با اعرابش می‌شود ماچَیناکُم اِلی یَومِ یُبعَثون)

***

یک ساعت بعد؛
می‌نویسم: "علی... می‌دونم الان احتمالاً نمازتو مسجد دانشگاه خوندی. بعدشم مطمئنم که ناهار نخورده رفتی دنبال بقیه کارای اردو جهادیتون. من یه جای دیگه تعهد کاری دادم واسه هفته‌ی دیگه. وگرنه از خدامه پیرهنمو بیارم به نیت تبرک بکشم به عرق پیشونی‌هاتون. فقط این‌که... خوش بحالت که میری حرم."
۳ نظر
الف سین

+-

+ میلاد امام رضاست ها...

- یه ماه دیگه‌س

+ بیست روز [دیگه]

- امروز چندم شوّاله؟

+ شونزدهمش شروع شده به نظرم

- پس یعنی ۳ روز از تولد قمری من می‌گذره

+ مبارکه ❤️

- می‌تونست مثلاً تاریخ شهادت و تولدم یه روز باشه اگه زرنگ‌تر از این می‌بودم...

۱ نظر
الف سین

+-

- غیبت رفیقتو نکن برادر! :)
+ چشم. غیبت "دوستم" رو نمیکنم :)
- خدا روابط شخصی افراد، و حتی دولت‌ها رو مدام بالا پایین میکنه تا امتحانشون کنه ببینه تقوا و یه‌رنگی و اخلاص و حدود الهی رو تا کجا نگه میدارن.
مثه رابطه قطر و عربستان،
ایران و ترکیه،
حماس و ایران،
ترکیه و روسیه،
من و تو،
من و {فلانی}،
تو و {فلانی}،
و خیلی چیزای دیگه...
حالا هر چی تو بگی
"رفیقِ" پریروز، "دشمنِ" دیروز، "دوستِ" امروز؛
غیبتشو نکن! :)


پ.ن:
دائماً یکسان نباشد حال دوران، غم مخور!

پ.ن ۲:

دعا...
دعا...
دعا...
لطفاً!

پ.ن ۳:
هر که بامش بیش، برفش بیشتر
حتی اگه هلیکوپتر باشی!




۲ نظر
الف سین

+-

+ واسه چی می‌خوای بری؟
- نمدونم:)))
+ بدعادت شدی
- بد بودم
+ گفتم بدعادت
- منم گفتم بد
+ چرا نمی‌تونی یه جا بند بشی؟
- انّی مهاجر الی ربّی
+ می‌ترسی دلبسته شی؟
- به تو یا به اینا؟ :)))
+ پس چه مرگته؟
- هیچی دیگه. ببین چقد همه خوشحالن. هیشکی از اون روی سیاهش هیچی نمیگه.
+ عذاب وژدان؟
- عذاب وژدان واسه یه مشت بی‌وژدان؟
+ چار ساله می‌شناسمت. هر روز میای میگی از فلان جا زدم بیرون. حاج‌آقا {فلانی} که دیگه نوبر بود ازش کَندی. اوج دیوونگیات. حالا نوبت ما شده گل پسر؟
- الحمدلله که ازش زدم بیرون. وای خدا... سرمو کرده بودم زیر برف و حق رو نمی‌دیدم :/
+ الان داری حق رو می‌بینی؟
- نمدونم:))) ولی... تا خرمنت نسوزد، احوال ما ندانی...




پ.ن:
بال‌هایش متحرک‌اند. باز و بسته می‌شوند. مثل گنجشک‌ها، عقاب‌ها، حتی قناری‌ها. بال‌هایش را می‌بندد. در یک چشم به هم زدن می‌آید. بال‌هایش را باز می‌کند. ارتفاع می‌گیرد. در یک چشم به هم زدن می‌رود. مهاجر است. هیچ وقت هیچ کجا ثابت نمی‌ماند...





۱ نظر
الف سین

+-

- مگه نه این‌که از بیماری باید عبرت گرفت؟ از مرگ باید عبرت گرفت؟ از درد آدما درد کشید؟
+ وقتی نگاهت، نگاه عبرت‌بین نباشه، ناقه‌ی صالح هم برات یه شتره، مثل بقیه شترها. مرگ که دیگه بچه بازیه!
- صادق می‌ترسم... می‌ترسم خدا آدم بودنو ازمون بگیره. حیوون شدیم‌ها... می‌ترسم خدا دینشو ازمون بگیره.
+ همین که موقع انجام احیای قلبی - ریوی عکس سلفی نمی‌گیرن خیلیه! بماند که شکسته شدن دنده‌ها موقع ماساژ قلبی الان دیگه یه جوکه! نگاه‌هامون خیلی تغییر کرده داداشم! نمونه‌ش خود من! عبرت نمی‌گیرم. یه پیرِزنه زیر دست خودم رفت.
- منم دوس دارم زیر دستت برم❤️


پ.ن: قشنگ معلومه چقد این چن ساعتی که توی بیمارستان با اینترنا و رزیدنتا سپری کردم، بهم فشار آورده. مگه نه؟ :))) تا صبح ممکنه چنتاشونو بکشم تا یه کم آروم شم:))

پ.ن ۲:
میدونین چیه؟ دوست دارم همه‌ی اینترنا و رزیدنتا رو با یه پرواز ویژه‌ی مجانی ببرم کویرگردی:)))


 





+ هر چی می‌گذره از خودم راضی‌تر می‌شم بابت این‌که شیفت کردم روی مهندسی هوایی. خیلی از خودم راضی‌ام. خیلییییی :/

++ اگه محمدصادق بفهمه چتشو این وسط منتشر کردم... چه شود! :)))

+++ محمدحسین به هوش اومده. فقط کسی نیست جواب بده که عمل موفقیت‌آمیز بوده یا نه. و ایضاً نمی‌دونیم اون‌جاشو که بسته‌ن الان، قطع عضو شده یا نه.

۷ نظر
الف سین

+-

- می دونی چیه؟ اگه من دو راه داشته باشم؛ اگه مُخَیّر باشم فقط بین یکی از این دو راه: «أشِدّاءُ عَلی الکُفّار» یا «رُحَماءُ بَینَهُم»، سر سوزنی درنگ نمی کنم توی انتخاب أشِدّاءُ عَلی الکُفّار!

+ میدونم. وقتی چشمات برق میزنه میفهمم که به چی فِک می کنی!

- فِک میکنی که می فهمی. مونده تا بفهمی... مونده هنو...






راهرو گر صد هنر دارد؛ توکل بایدش!

توکل بایدت! می فهمی؟

تازه تو که صد تا هنر نداری. داری؟

* کی می خوایم یاد بگیریم که اِنقدر متّه به خشخاش نذاریم؟

* کی می خوایم یاد بگیریم که از یه جایی به بعدش با خداست؟

* کی می خوایم بیاریمش کف زندگیمون؟

* کی می خوایم پشت بی سیم به جای این که بگیم خرمشهر آزاد شد، بگیم «خرمشهر را خدا آزاد کرد»؟

* داره دیر میشه ها...



خواب بودم.

بارون میومد.

گلستان شهدا بود.

بالا سر قبر حاج احمد کاظمی.

بارون میومد.

بارون میومد.

بارون میومد.



پ.ن:

بخش آیه ها رو توی ماه رمضون بیشتر میذارم. 

به شرط حیات؛ به شرط توفیق...



+ مگه میشه باشی و تنها بمونم؟  محاله بذاری؛ محاله بتونم...

۰ نظر
الف سین

+-

+ آخی... پروپوزالتو کوبیدن به دیوار؟
- فدای سر خودم و خودت
+ خب من آماده‌م که باهام درددل کنی!
- خیلیا صف کشیدن که باهاشون درددل کنم. منتها همه توی توهم‌ان! شمام برو تهِ صف داداچ! :))
+ بچه پررو! :)) حالا تا هفته‌ی دیگه می‌خوای چیکار کنی؟
- ترمیمش می‌کنم و سر موعد با بقیه سمینارا تحویلش می‌دم انشالا
+ تو این شرایط و این همه آرامش؟؟!!
- خب می‌گی چی‌کار کنم؟
+ آخه اینا رو کجات می‌ریزی که انقدر آروم و سرحالی؟
- می‌ذارم سر دلم :)))
+ رو دل نکنی؟ :)))



پ.ن:

بسم الله
یاشهید

حتماً می‌دانید که این بلاگ چند شخصیت شاخص دارد. حتماً می‌دانید که یکی از آن‌ها حاج محمود شهبازی است. حتماً نمی‌دانید که حاج محمود شهبازی کیست! حتماً هم دلتان می‌خواهد بدانید که کیست؛ و من هدایتتان می‌کنم به سمت پست‌های کمی قدیمی‌تر همین بلاگ؛ و قطعاً هدایتتان نمی‌کنم به سمت گوگل کردن نام مبارک این شخصیت! حتماً می‌خواهید بپرسید چرا؟ و حتماً من بعد از بیست و چند ساعت کار فکری و نیمه‌فکری سنگین حوصله‌ام نمی‌کشد که در جواب شما بگویم زیرا...
لاکن عجالتاً خلاصه عرض می‌کنم که حاج محمود همان است که بعد از آن‌که آمد در دل ما؛ چشم‌براه از دلمان - نمی‌دانم چرا - رفت و جایگاه دکتر چمران - از آن‌جا که داکتیلیتی دلمان کمی کم است و کش نمی‌آید - کمی تنگ‌تر شد. البته دکتر جایش سفت‌تر از این حرف‌هاست و اصطلاحاً بیدی نیست که با این بادها بلرزد!
خب برویم سراغ مطلب دوم؛ آن هم این‌که امروز خیلی اتفاقی جایی بودم که سی و چند سال پیش حاج محمود همان‌جا بود. بنده از دیشب تا همین چند دقیقه‌ی پیش برای اولین بار با نوشتن قوانین اول و دوم ترمودینامیک برای یک سالید و درک مفاهیم آن، با خلق معادله‌ای (که البته خلق از جانب ما نبود؛ بل خلق‌الله بر ما مُکتَشَف شد) انتروپی جِنِرِیشن را در معادله‌ای درایو نموده که منتج به ایجاد رابطه‌ای میان چهار پارامتر انرژیک اینرسی حرارتی، انرژی ترموالاستیک، انرژی کرنشی پلاستیک و کانداکشِن گردید. ایراد اساسی معادله، عدم وجود ترم مربوط به کانوِکشِن بود که این عدمیت، داشت ما را برمی‌گرداند به دوران قبل از رنسانس. از آن‌جا که خدا با ماست؛ ناگاه جرقه‌ای زد و کانوِکشِن در باندری کاندیشِن، خودش را نمایاند و پس از تأیید نهایی جنابات دکتران، فَوَقعَ ما وَقَع. این‌جا بود که من به خودم آمدم که چشمانم دارد سیاهی می‌رود و چرا دارد سیاهی می‌رود و نمی‌آید؟ ساعتم را که نگاه کردم، قبل از ساعت، تاریخ توجهم را جلب کرد. (خواستم برایتان پُز بدهم که ساعتم تاریخ‌نگار هم دارد. تازه من از آن دست آدم‌هایی هستم که ساعتم را به دست راست می‌بندم!) تاریخ چه می‌گفت؟ می‌فرمود امروز دوم خرداد است! و برای ما دوی خردادی‌ها (که به خاطر اجتناب از اختلاط با آن جریانات سیاسی، خودمان را سه‌ی خردادی‌ها می‌نامیم) خیلی روز حال‌خوب‌کنی است. سوم خرداد چیست؟ سوم خرداد اسم سامانه‌ی موشکی پدافندی جمهوری اسلامی ایران است. حالا چرا اسمش را گذاشته‌اند سوم خرداد؟ لابد چون تاریخ شهادت حاج محمود دوم خرداد است. دوم خرداد چه ربطی دارد به سوم خرداد؟ ربطش به خون رنگین فرماندهی است که دوی خرداد بر زمین ریخت تا سه‌ی خرداد خونین‌شهر، خرّم بشود!





پ.ن:
دنیا بی‌ارزش‌تر از این حرفاست. بریزیمش دور ;)

+ امیدوارم از متن چیزی فهمیده باشید:)

۰ نظر
الف سین

+-

+ به کی رأی می دی؟

- نمیدونم

+ پس چیکار می کنی؟

- از قانون ردّ گزینه استفاده می کنم. دارم یکی یکی گزینه ها رو رد می کنم تا ببینم چی تهش می مونه.

+ اگه کسی تهش نموند چی؟

- خدا رزاقه. بالاخره رزق رأی ما هم میرسه :)))



پ.ن نامربوط:

یوتی خر عست... :/

۲ نظر
الف سین